خیال
من به یاد تو شبها قصه ها تا سحر دارم
به تو عشق می ورزم خود نیز از حضور یک دره د رمیانه خبر دارم
کاش میشد تقویم بیست سال پس می رفت تا که این مزاحم را از میانه بردارم
من نفس می کشم به یاد تو اما آرزوی پریدن با تو هرنفس دارم
این که گاه می خواهم از تو دست بردارم حرف بی مهری نیست مشکلی دگر دارم
ای نگاه خاموشم در پس یک لبخند با توزندگی کردن نه با خیالت مردن به سر دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:55 توسط رعنا آریایی منش
|