خسته نباشی..
به نام خدا
اول به همه سلام میدم بعد می گم خسته نباشید..
چرا ...چرا خسته نباشید ..خوب می گم
خسته نباشید به خاطر همه ی کارهای که هر روز انجام می دید ..
همه شون .. با ور کنید !!!!
راستش رو بخواید .. زندگی کردن توی این دنیا خسته نباشید گفتنم
داره ..
به نظر من هرروزکه چه عرض کنم ..هر لحظه که آدم نفس می کشه
باید یک نفررو استخدام کنه که بهش بگه خسته نباشید؟!
وقتی صبح از خواب بلند میشی و به قول معروف گفتنی می خوای یک
صبح قشنگ و متفاوت داشته باشی بعد از مهم ترین کار که دستشویی
رفته چشمهات رو باز می کنی می خوای لبخند روزت روروی لبهات
بکاری اولین فکری که اون لبخند قشنگ اول صبح رو خشک می کنه
نداشتن شیر توی یخچاله ..با خودت میگی به جهنم بابا شیر نمی خورم
مردن که نیست ؟!
بعد می ری سراغ پنیر و مربا ....ای بابا اونا هم که تموم شده !
این بار جور دیگه ای خودت رو دلداری می دی سر برج می خرم
وقتی حقوق گرفتم ؟؟!
باشه فکر می کنم حقوقت برای پنیر و شیر کافی باشه البته اگر فقط
همین چیزها رو احتیاج داشته باشی؟
اون وقت حاضر می شی می ری سر کار از اون لبخند قشنگ فقط
هاله ای باقی مونده ؟!!
حالا باید آماده سر وکله زدن با ارباب رجوع بشی که تموم فکر و
ذکرش اینکه تو چطوری کارمنداین اداره شدی چرا اون جای تو
نیست خلاصه سعی می کنه تموم مشکلاتش رو سر میز تو جا بگذاره
وبره .
بعد با خودت فکر می کنی ا ی بابا بی خیال ....
حالا وقت اینکه از ته دل آه بکشی که چرا همکارت که رسمیه کار
نمی کنه؟و تو که قراردادی هستی باید اون همه کار رو انجام بدی چرا
اون بیشتر از تو پول می گیره تو همیشه کمتر...
جدای پاداش و چیزهای که برای کارمندهای رسمیه..اون وقته که سر
دردت شروع می شه چند ساعت باقی مونده رو سپری می کنی وراهی
خونه می شی .....
با ورودت قیافه ی درهم همسر مهربونت رو می بینی و سعی می کنی
با لبخند ی که تقریبا چیزی ازش باقی نمونده ازش بپرسی که چی
شده...اونم با ناراحتی اما آروم بهت می گه که از بانک زنگ زدن که
بازم اقساط عقب مونده و عاجزانه ازت درخواست کمک می کنه..اون
وقته که روزت کامل می شه آروم جلوی تلویزیون دراز میشی و
کنترل رو به دستت می گیری بدون هیچ هدفی کا نالها رو عوض می
کنی نفس عمیق می کشی.
حالا به نظرت نیاز به یک خسته نباشید گنده نداری ..هر چند که
دردی رو دوا نمی کنه؟؟؟!!!!
تازه این فقط یک کوچلو از مشکلات بود؟!