تو چون پرنده ومن چون کودکی به دنبالت

تو آزادو من اسیر قفس بالت

تو آشنا به تمام ابرهای طوسی رنگ

من آزرده از نگاه  سرد غم دارت

تو در دلت عشق دیگری داری

می دانم...

من آرزومند یک لحظه دیدارت

تو یادیک نگاه دیگر

و

من یاد چشمانت...

 

تو در کمین دلی دیگر

و من

کمین کرده درجانت

چه سود

می دانم ...که یاد دیگری تو را برد به خواب

اما

چه خوش خیالیست لبخند پنهانت.