نامه ای برای تو

سلام

اول سلام می دم بعد می گم که خیلی خسته ام اون قدر خسته ام که..

ولش کن  بگذاراول نامه با خبرهای خوب شروع کنم


اولین خبر خوبی که می خوام بهت بگم اینکه هنوز هر کس که ناراحت می شه می یاد سراغ خودت

هنوز هر بار که کسی غصه دار می شه از تو کمک می خواد

هنوزم که هنوزه همه سراغت رو می گیرن

همه یک جورایی اشکهاشون رو برای تو می ریزن

هنوزم که هنوزه اسمت رو میشه زیر لب شنید

و گاه گاهی دید که یک نفر با اسم تو از جاش بلند میشه

میشه گاهی دید که یک عابر خسته از دنیا ذکر تو رو می گه میره

خوب راستش بخوای خبرهای خوبم تموم شد

ببخشید کم بود ولی همش همین بود


می دونی دنیا اون جوری که بوده دیگه نیست

 دیگه هیچ چیزش قشنگ نیست حتی نگاه مادر یا لبخند پدر....

دیگه هیچ کس سراغ کسی رو نمی گیره دیگه نمی تونی وقتی خیلی خسته ای  سرت رو بگذاری رو

شونه ی مادرت زار زار گریه کنی...

می پرسی چرا ؟

بهت می گم چون اون قد رنگاهش خسته است که حتی دلت نمی یاد بهش بگی خیلی خسته ای خیلی..

چه برسه به این که اشکهات رو براش بریزی

زندگی تلخ شده خیلی تلخ خیلی..

....

امروز نه هر روز که از خواب پا می شم فکر می کنم چرا چرا چرا ...

اون قد رچرا میگم تا آروم آروم اشکهام سرازیرمی شه بعد با خودم می گم

"عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم"

آه...

دلم برات خیلی تنگ شده دلم برای خودم هم تنگ شده برای اون وقتی که توی یک اتاق کوچک بودم ولی با چندتا چادر چند تا بالش اون اتاق تبدیل می شد به بزرگترین قصر دنیا من هم زیباترین پرنسس دنیا بودم

ولی نمی دونم چی شد که اون قصر قشنگ این قدر راحت خراب شد اون پرنسس اون قدر زود محو شد


دلم برات خیلی تنگ شده انگار دلتنگیم تمومی نداره

خسته ام از این همه خستگی مردم

خسته ام از این همه نگاه سرد

خسته ام از عید هایی که هیچ کس نمی خنده

خسته ام از بچه های گرسنه ای که نمی تونم براشون کاری بکنم

خسته ام از این همه جنگ

خسته ام از این همه آمارمریضی مرگ ..

......

چرا هیچ کس زندگی نمی کنه

چرا هیچ کس شاد نیست حتی وقتی میگه شاده

چرا پشت هر لبخند یک عمر غصه خوابیده

چرا پشت هر نگاه زیبا باید حواست به یک گناه زشت باشه

چرا اگه بخوای به کسی بگی دوستت دارم باید قبلش یک عمر معادله حل کرده باشی که نکنه چیزی به ضررت باشه

چرا من همیشه معادله هام غلط از آب درمیاد..

چرا اونی که بدتره بهتر زندگی میکنه

چرا اولین چیزی که یک پدر خوب باید به بچه اش یاد بده اینکه به بچه اش بگه  بره نباشه توی گله ی گرگ

چرا بهترین ضرب المثل شده" گرگ باش تو پوست بره"

باور کن نمی تونم جواب این همه چرا رو بدم از همه مهم تر این که

چرا تو رو احساس نمی کنم

چرا ..

تو هم خسته شدی خسته از این همه تنهایی

.......

راستی تو چرا این قدر تنهایی  ..

تنها تر از همه ی اون مریضها

تنهاتر از اون آدمهای خسته که هر روز می شه اون بیرون دیدشون

تنهاتر از پد رم

تنهاتراز مادرم

تنهاتر از همه ی اونهایی که تنها ی تنها هستن

تنهاتر از اون عابر خسته که داره تو رو صدا می زنه

تنها تر از اونی که توی تنهایش می میره می میره می میره

تو چقدر تنهایی.....